مقالات‏

‏۳ تا دروغ شاخ‌دار درباره ‏‏ADHD که باید فراموش کنید! ‏

خیلی وقت‌ها باورهای غلطی که بین مردم جا افتاده، باعث می‌شه واقعیت بیش فعالی رو درست درک نکنیم و درباره‌اش اشتباه قضاوت کنیم

حرف حساب


*یکی از اون باورهای غلطی که زیاد می‌شنویم اینه که آدمای ADHD تنبلن، در حالی که اصلاً این‌طور نیست.


*دنبال دارو رفتن برای درمان ADHD(اونم داروهایی که علم تأییدشون کرده)، به معنی اعتیاد یا دنبال مواد بودن نیست؛ این یه نیازه پزشکیه.


*جمله‌ی «همه ما یه کم ADHD داریم» اصلاً درست نیست؛ این اختلال با حواس‌پرتی‌های معمولی فرق داره.


دور و بر ما پر از حرف‌های غلط و دروغ درباره ADHD هست؛ چون هم اطلاعات مردم کمه و هم این اختلال رو درست درک نکردن. بدبختی اینجاست که حتی خیلی از دکترها و متخصص‌هایی که خودشون باید به مراجع کمک کنن، دارن به این باورهای غلط دامن می‌زنن! بیایید یه نگاهی به این حرف‌های عامیانه بندازیم و ببینیم علم چطوری این تصورات اشتباه رو رد می‌کنه.


باور غلط: آدمای ADHD تنبلن!


چون ADHD باعث اختلال در «عملکردهای اجرایی» مغز می‌شه، ممکنه یه نفر از بیرون نگاه کنه و با خودش بگه: «طرف چون خودش نمی‌خواد، این کار رو انجام نمی‌ده.» اما اصلاً این‌طور نیست! خیلی از این افراد می‌گن که یهو «قفل» می‌کنن؛ یعنی با تمام وجود می‌خوان یه کار مهم رو انجام بدن، ولی مغزشون اجازه نمی‌ده که استارت بزنن یا تا تهش برن. بزرگترین آسیب اینجاست که وقتی مدام بهشون می‌گن «اگه اراده می‌کردی، می‌تونستی»، خودشون هم باور می‌کنن که واقعاً آدم تنبلی هستن. این باعث می‌شه فکر کنن این یه تصمیم شخصیه، نه یه علامت پزشکی؛ پس کلاً بی‌خیال تلاش می‌شن. به جای اینکه بگیم «داری کم‌کاری می‌کنی»، باید بریم بگردیم ببینیم چه سدّی جلوی راهشون هست. حس کنجکاوی و حمایت، خیلی بیشتر از قضاوت کردن جواب می‌ده.


باور غلط: اینا فقط دنبال قرص و دارو (مواد) هستن!


مثل خیلی از مریضی‌های دیگه، علائم ADHD رو هم می‌شه با دارو کنترل کرد. کلی تحقیق علمی داریم که ثابت می‌کنه داروهای محرک (مثل ریتالین) نه فقط برای بچه‌ها و نوجوونا، بلکه برای بزرگسال‌ها هم عالی جواب می‌ده. جالبه بدونید این داروها حتی احتمال تصادف، افسردگی و آسیب‌های مغزی رو هم کمتر می‌کنن. البته معنیش این نیست که دارو تنها راهه؛ همیشه به تحقیق بیشتر و روش‌های جایگزین برای کسایی که با داروهای محرک سازگار نیستن، نیاز هست.


درست است که بعضی از داروهای ADHD پتانسیل سوءمصرف دارند، اما نه در آن دوزهای مشخصی که دکتر برای درمان تجویز می‌کند. به خاطر همین سابقه، خیلی از پزشک‌ها برای نوشتنش دو دل هستند و قانون هم سخت‌گیری زیادی روی این نسخه‌ها دارد. اما نکته جالب اینجاست: تحقیقات ثابت کرده که مصرف این داروها با دوز درست، نه‌تنها باعث اعتیاد نمی‌شود، بلکه چون حال بیمار را بهتر و پایدارتر می‌کند، ریسک اینکه فرد در آینده سراغ مواد مخدر برود را هم کمتر می‌کند! این «اَنگِ» معتاد بودن یا دنبال قرص بودن باعث می‌شه خیلی از آدمای ADHD حتی جرأت نکنن از دکترشون بپرسن چه دارویی ممکنه حالشون رو بهتر کنه. از اون طرف، خودِ دکترها هم ممکنه بترسن این داروها رو به کسایی که واقعاً بهش نیاز دارن پیشنهاد بدن. بدتر از همه اینه که اگه یه دکتر به اشتباه فکر کنه مریضش دنبال سوءمصرفه و این رو توی پرونده‌اش بنویسه، اون آدم رو بدبخت می‌کنه! چون هر دکتر دیگه‌ای که در آینده پرونده رو ببینه، فکر می‌کنه مریض داره نقش بازی می‌کنه تا مواد گیرش بیاد، در حالی که اون فقط دنبال درمان بوده.


این قضیه فقط باعث نمی‌شه که آدمای ADHD از درمان‌های علمی و درستی که به دردشون می‌خوره محروم بشن؛ بلکه یه مشکل دیگه هم ایجاد می‌کنه و اون اینه که دکترها به جای اینکه درمانگر و کمک‌رسان باشن، مجبور می‌شن نقش پلیس و مأمور قانون رو بازی کنن. اصلاً منظورم این نیست که تا حالا هیچ‌کس سعی نکرده با کلک و دروغ از دکتر یه نسخه خاص بگیره، حرفم اینه که اگه می‌خوایم مشکل اعتیاد رو حل کنیم، راهش این نیست که جلوی درمان‌های علمی و ثابت‌شده رو بگیریم و اون‌ها رو محدود کنیم.


وقتی یه نفر با وابستگی به مواد درگیره، اینکه فقط بهش دارو ندیم و از سر خودمون بازش کنیم، اصلاً راه حل کافی و درستی نیست. درسته که نباید به کسی که نیاز پزشکی نداره داروهای محرک داد، اما «نه» گفتنِ خالی بدون اینکه راه دیگه‌ای جلوی پاش بذاریم، هیچ کمکی بهش نمی‌کنه. اگه دکتر واقعاً فکر می‌کنه مریضش فقط به خاطر اعتیاد دنبال قرصه، باید بهش منابع حمایتی معرفی کنه، نه اینکه خجالت‌زده‌اش کنه. آدمایی که با اعتیاد می‌جنگن، به حمایت درست، درمان‌های روان‌شناسی و یه جامعه که هواشون رو داشته باشه نیاز دارن. اگه ما ریشه مشکلاتِ توی سیستم رو که باعث می‌شه آدم‌ها به سمت اعتیاد کشیده بشن حل کنیم، دیگه لازم نیست دکترها نقش «دروغ‌سنج» رو بازی کنن و مدام مچ بگیرن؛ اون‌وقت خیالمون راحته هر کسی که واقعاً دارو براش مفیده، بدون دردسر بهش دسترسی داره.


بذارید واضح بگم، هر کسی که ADHD داره لزوماً دلش نمی‌خواد بره سراغ دارو. اصلاً این‌طور نیست که بدنِ همه به دارو واکنش خوبی نشون بده و براشون مفید باشه. خیلیا ممکنه بیماری‌های دیگه‌ای داشته باشن که با این داروها تداخل داره، یا کلاً حساسیت دارن، یا اصلاً سلیقه‌شون اینه که این مسیر درمانی رو نرن. این یه انتخاب کاملاً شخصی و درسته و اگه کسی دارو نمی‌خواد، نباید مجبورش کرد. همون‌قدر که یه نفر حق داره با تیم پزشکیش بگرده و بهترین دارو رو پیدا کنه، همون‌قدر هم یه نفر حق داره اگه دارو رو برای خودش مناسب نمی‌بینه، بهش اصرار نکنن که حتماً باید قرص بخوری.


باور غلط: بابا همه یه کم ADHD دارن!


هر کسی رو توی این دنیا پیدا کنی، بالاخره یه بار یه چیزی رو فراموش کرده، یا دست و پاش رو از سر عصبی بودن تکون داده، یا یه چیز مهم رو گم کرده و یا یهویی یه تصمیم عجولانه گرفته. اما فرقش اینجاست: وقتی یه چیزی اسمش می‌شه «اختلال»، یعنی اون آدم همیشه و همه‌جا داره با این علائم دست‌ و پنجه نرم می‌کنه. اینکه شما سالی یه بار یه قرار رو یادت بره یا دو بار جوگیر بشی و یه لباس بخری که به کارت نمیاد، معنیش این نیست که ADHD داری؛ چون این اتفاقاتِ گذرا، کلِ زندگی و کار و روابطت رو مختل نمی‌کنن.


این‌طوری به قضیه نگاه کنید: همه آدما بالاخره یه وقتایی مضطرب می‌شن، اما فقط درصد کمی از مردم اون‌قدر حالشون بد می‌شه که بگیم «اختلال اضطراب» دارن. من به تجربه فهمیدم وقتی یه نفر در جوابِ علائم ADHD می‌گه «خب همه همین‌طورین که!»، معمولاً یکی از این دو تا حالت پیش اومده: یا اصلاً متوجه نیستن که این علائم چقدر باید همیشگی و همه‌جانبه باشه تا بشه بهش گفت اختلال؛ اونا فکر می‌کنن اگه یه بار کلیدشون رو یه جایی جا گذاشتن، یعنی همون ملاک‌های پزشکیِ ADHD رو دارن. یا اینکه خودشون ADHD دارن و خبر ندارن! واسه همین فکر می‌کنن بقیه مردم هم دقیقاً دارن مثل اونا زندگی می‌کنن و دنیا رو اون شکلی می‌بینن، در حالی که واقعاً این‌طور نیست.


درمان ADHD مثل یک دوچرخه است که دو تا چرخ دارد؛ یک چرخ دارودرمانی است که شیمی مغز را تنظیم می‌کند تا فرد بتواند تمرکز کند، و چرخ دیگر تراپی و آموزش است که به فرد یاد می‌دهد چطور با این مغز متفاوت زندگی کند. نقش تراپیست در این مسیر حیاتی است؛ او نه‌تنها با ابزارهای علمی به تشخیص دقیق کمک می‌کند تا علائم ADHD با اختلالات دیگر اشتباه گرفته نشود، بلکه به مراجع آموزش می‌دهد که ADHD دقیقاً چیست. تراپیست به فرد کمک می‌کند تا مهارت‌های مدیریت زمان، نظم‌دهی و کنترل هیجانات را یاد بگیرد—کارهایی که دارو به تنهایی نمی‌تواند انجام دهد. در واقع، در حالی که دارو "توانایی" تمرکز را به فرد می‌دهد، تراپیست به او یاد می‌دهد که این تمرکز را کجا و چطور "خرج" کند تا بهترین نتیجه را در زندگی شخصی و کاری‌اش بگیرد. این ترکیب (دارو + تراپی)، استاندارد طلایی درمان در دنیای امروز است.

Made on
Tilda